با گزارشهای مردمی درباره یک خانه مشکوک در جنوب تهران، مأموران پلیس موفق شدند پیشکسوت سارقی را دستگیر کنند که خانهاش به پاتوق خلافکاران، معتادان و محل خرید و فروش اموال سرقتی تبدیل شده بود. متهم پس از دستگیری خود را استاد کفزنی معرفی کرد. جوان آنلاین: چندی قبل مأموران پلیس تهران با تماس شهروندانی از رفتوآمد افراد خلافکار به خانهای قدیمی در جنوب تهران باخبر شدند. تماسهای مردمی حکایت از آن داشت این خانه قدیمی که صاحب آن مردی میانسال است به پاتوق افراد خلافکار، معتاد و سارقان حرفهای تبدیل شده است.
مجرم سابقهدار
مأموران پلیس در بررسیهای اولیه متوجه شدند صاحبخانه، مردی ۶۲ ساله به نام ارسلان است که چندین سابقه کیفری در پروندهاش ثبت شده است. بررسی سوابق این مرد نشان داد او سارق سابقهدار و کفزن حرفهای است که علاوه بر تهران، در کشورهای دیگر نیز کفزنی میکرده است.
تحقیقات مأموران نشان داد که این سارق حرفهای مدتی است دست به سرقت نزده، اما خانه خود را به پاتوق افراد خلافکار تبدیل کرده و اقدام به خرید و فروش اموال سرقتی میکند.
دستگیری با دستور قضایی
با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران پلیس با دستور مقام قضایی وارد خانه مورد نظر شدند و ارسلان را به همراه تعداد زیادی اموال سرقتی بازداشت کردند. متهم در جریان بازجوییها به مالخری اعتراف کرد و پس از تکمیل تحقیقات اولیه، به دستور بازپرس راهی زندان شد.
گفتوگو با متهم/ پیر سرقت
ارسلان که خود را استاد سرقت میداند، در اظهاراتش گفته است: «پیر سرقت هستم» و مدعی شده سارقان زیادی نزد او آموزش سرقت دیدهاند.
ارسلان، چرا فکر میکنی استاد سرقت هستی؟
سرقت در خانواده ما موروثی است، اما من نسبت به دیگر اعضای خانواده و بستگانم خیلی حرفهایتر عمل میکردم، چون هوش بالایی دارم، به همین دلیل خودشان میگفتند در سرقت استادم. من حتی به سارقان آماتور هم آموزش سرقت میدادم، البته قبلاً.
چقدر درس خواندهای؟
همانطور که گفتم هوش بالایی دارم، اما به خاطر وضعیت خانواده تا دیپلم درس خواندم. من به چند زبان زنده دنیا مسلط هستم. زبان انگلیسی را از پدربزرگم یاد گرفتم و زبان ژاپنی و مالزی هم به دلیل اینکه مدتی در آن دو کشور زندگی کردهام، بلد هستم، اما تمام این نبوغم را در راه خلاف به کار بردم.
چه خلافی میکردی؟
من استاد کفزنی هستم و این خلاف ارثیه خانوادگیام است. در ژاپن و مالزی هم کفزنی میکردم و شاید باور نکنی، در خارج خیلی کفزنی کردم و آنقدر حرفهای هستم که هیچکسی متوجه نمیشد و به همین دلیل هم گیر نیفتادم. اما یک نفر در ژاپن متوجه کفزنیام شد. او هم خودش کفزن بود و من خبر نداشتم. با هم درگیر شدیم و من او را با چاقو زدم. بعد از آن حادثه فرار کردم، اما خبر ندارم چه بلایی سرش آمد.
چه شد که از کفزنی به مالخری روی آوردی؟
از سرقت خسته شدم و تصمیم گرفتم برای خودم باندی تشکیل بدهم و خودم به کارشان نظارت داشته باشم. خانهام را پاتوق افراد خلافکار کردم. به سارقان سفارش سرقت میدادم و کالاهای سرقتی را به دیگران میفروختم. خودم در سرقتها دست نداشتم، اما درآمد خوبی داشتم و فقط دستور میدادم.
خانهات را فقط پاتوق سارقان کرده بودی؟
بله، اما افراد دیگر هم به خانهام رفتوآمد داشتند. در واقع خانهام خوابگاه مجرمان بود، مخصوصاً سارقانی که از شهرستان به تهران میآمدند، چون جایی برای خواب نداشتند به خانهام میآمدند، وسایل سرقتیشان را میفروختند و شبها هم میخوابیدند. همین موضوع باعث رضایت آنها بود و وسایل را به هر قیمتی میفروختند.
حرف آخر؟
پشیمانم. الان پس از ۶۲ سال سن باید دوباره پشت میلههای زندان برای آزادیام روز شماری کنم.